سلام.
در ابن حوالی گوشی برای شنیدن هست؟ سخنی برای گفتن چطور؟ دلیلی برای بودن داری؟ غمی برای بازگو کردن چطور؟ در این حوالی شهری هست که به من خانه ای از جنس معرفت دهد؟ راهی هست که در پی گمراه کردنم نباشد؟ گلی را سراغ داری که بوی تعفن کذب ندهد؟ عشقی هست که عاشقانه معنا شود؟ سخنی هست که دیدار را ممکن سازد؟ در این راه موسیقی شنیده خواهد شد که مرا به ژرفای گران قیمت اندیشه و احساس ببرد؟ منطقی هست که بی منطقی را حکم کند؟ تو کدام یک از این ها را به من نشان خواهی داد … منی را که نه می شناسی و نه نامی از من می دانی…منی که با کوله باری به رنگ زندگی در این جا می نویسم…سالهاست که می نویسم از چیزهایی که شما برایم می گویید. غم هایتان وزن شعرهایم شده و موضوع نوشته هایم عاشقانه شکست خوردنتان است. من سالهاست که از شما می نویسم … قلمم دیگر مرا نمی شناسد زیرا که یک پارچه تو شده ام.ولی می خواهم اینجا کمی از عطش گفتنم را کم کنم … می خواهم کمی از خود بنویسم …تو نیز سخن بگو اگر ارزش گفتن آن قدر پایین نیامده ه از من اسمی بپرسی … شعری بگو که از دردهای زندگیت حکایت کند… فلسفه ای داشته باش به ارزش زیستن …اینجا تو نیز یاریم کن بی آنکه در پشت نگاه مغرورم گم شوی… دستانم را بگیر و از من مپرس کیستم … زیرا که من اهل این دیار نیستم …
حتما مپرسید که این قسمت رو چرا به این وبلاگ اضافه کردم؟
فکر کنم از اسمش پیداست که موضوع این لینک چیه!!
آره موضوع عشق. در این روزها همه جا صحبت از موسیقی پاپ وخواننده های جدیده
که اگه توجه کنید می بینید هر کسی معنای مناسبی (به نظر خودش یا شاعر) برای عشق انتخاب کرده ولی به راستی معنای واقعی چیست؟
آیا جواب این سوال رو می تونیید بدید؟
من مایلم که نظرات شما رو دریافت کنم حتما نظر بدین چون نظرات شما رو در این قسمت قرار میدم.
آقای عصار در یکی از موزیکهای خود یه توصیف از عشق داره که قسمتی از اونو می نویسم :
خيال نكن نباشي ، بدون تو مي ميرم
گفته بودم عاشقم ، حرفموپس مي گير
خيال نكن نموني ، كارم ديگه تمومه
لیلی فقط تو قصه است .جنون دیگه کدومه
كي ميگه تو نباشي ، ستاره بي فرو غه
بذار همه بدونن كه عاشقي دروغه
به نظر شما این قسمت با اوضاع جامعه امروزما ارتباطی نداره؟
به نظر من که همینطوره که آقای اصار میگن.
متاسفانه تو دوره ی امروز ما عشق به معنای واقعی نمونده و فکر نمی کنم کسی تو این زمونه معنای اونو واقعا درک کنه .
(عاشق کسی است که جز معشوق نمی بیند و جز وصل او نمیخواهد و همه سوز و گداز و رازو نیازش رسیدن به کوی اوست)
ولی حالا پسرو دختر فقط به خاطر پول و خشگلی و خوشتیپی همدیگرو می خوان به نظر من عشق امروز حوس نه دوست داشتن.
الیته نا گفته نمونه که در همه موارد اینطوری نیست بعضی مواقع هم پیش میاد ولی هیچ وقت عاشق واقعی به معشوقش نمی رسه .
صدای تیشه دیگر از بیستون نیامد شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد .
+ نوشته شده توسط موسی الرضا والهام در جمعه یکم شهریور 1387 و ساعت
10:25 |